در روزگاری که جهان به یمنِ جادویِ «دادهها»، مرزهای زمان و مکان را درنوردیده و دهکدهای جهانی ساخته است، از دسترس خارج شدن سایت استاد حسین الهی قمشهای به دلیل فیلترینگ در قلبِ پایتخت، گواهی است بر عمقِ این غربتِ دیجیتال؛ کاربرِ ایرانی در حصارِ دیوارهایی بلند، به تماشایِ لرزشِ مدامِ عقربههایی نشسته که گویی میلِ حرکت ندارند. آنچه امروز در ایران «اینترنت» نامیده میشود، نه یک بزرگراهِ اطلاعاتی، که به کورهراهی سنگلاخ میماند که حتی چراغهای معرفت و ادب را نیز در آن تابِ سوختن نیست.
تبر بر ریشهی معرفت؛ فیلترینگ بیمرز
داستانِ فیلترینگ در این دیار، دیگر از حدّ و مرزِ سیاست و سرگرمی گذشته و به حریمِ اندیشه و فرهنگ دستاندازی کرده است. در اتفاقی تأملبرانگیز، حتی وبسایتِ دکتر الهی قمشهای — که عمری را صرفِ ترویجِ گلستانِ معرفت و ادبیاتِ این مرز و بوم کرده — در پایتختِ ایران (تهران) در بندِ فیلتر گرفتار شده است. گویی تندبادِ سانسور، میانِ خار و گل تفاوتی نمیبیند و هر پنجرهای را که رو به آگاهی گشوده شود، میبندد.
جوبارِ خشکیدهی پهنای باند و نامههای نارسیده
شبکهی ارتباطی کشور از عارضهای عمیق به نام «فرسودگیِ عمدی» رنج میبرد. پهنای باند که باید رگِ حیاتِ کسبوکارهای نوین باشد، چنان نحیف شده که گویی خونی در رگهای این کالبد جاری نیست.
- پکتلاست (Packet Loss): این پدیدهی فنی، در زبانِ حالِ ما یعنی «سخنهای ناتمام». بستههای داده در میانهی راه گم میشوند و ارتباط، چون رشتهسبحی است که هر آن پاره میشود.
- اختلال و کندی: کاربرِ مستأصل، میانِ قطع و وصلیهای مکرر، عمرِ خویش را در انتظارِ «لود شدن» صفحهای سپری میکند که شاید هرگز گشوده نشود.
قپانِ کج و بهایِ گزافِ هیچ
شگفتآورترین فصلِ این روایت، ترازویِ ناعادلانهی محاسبهی ترافیک است. در حالی که کیفیت به کمترین سطحِ تاریخیِ خود رسیده، هزینهها به شکلی حیرتآور محاسبه میشوند. گویی در بازارِ مکارهی اپراتورها، پیمانهها را تغییر دادهاند؛ به طوری که هر گیگابایت مصرفِ واقعیِ کاربر، گاه تا ده برابر در فاکتورهای نهایی محاسبه میشود. این نه یک تجارت، که «خراجِ سنگین» بر پیکرِ نحیفِ دسترسی به اطلاعات است؛ جایی که کاربر برای «نرسیدن»، باید بهایِ «ده بار رسیدن» را بپردازد.
فرجامِ سخن: اینترنتِ ایران امروز نه بالی برای پرواز، که زنجیری بر پایِ مشتاقانِ آگاهی است. وقتی حتی بر سفرهی ادبیات و عرفانِ قمشهایها نیز قفلِ فیلتر میزنند، باید پرسید که غایتِ این گوشهنشینیِ اجباری کجاست؟